حكيم ابوالقاسم فردوسى

226

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

چون شب فرا رسيد و همه جا تاريك شد ، گرسيوز پهلوان فريبكار به پيش برادر شتافت و گفت : اكنون كه ديگر زمين پر از خون و آسمان پر از گَرد گشته ، كداميك از پهلوانان نبرد مىجويند ؟ پس چون شب فرا رسيده ، ديگر مكوش و سپاهيان را فرا خوان ، زيرا اگر چنين نكنى ، اكنون خروش تركان برآيد . آنگاه چون تو بجنگى ولى تركان بگريزند ، تنها بر تن خويش ستيز آورده‌اى . ليك دل شاه تركان پر از خشم و جوش بود و از تندى ، هيچ به گفتار او گوش نمىسپرد . پس اسپ خود را از جا بر انگيخت و با درفش سياه از ميان سپاه بتاخت و چند تن از ايرانيان نامدار را بكشت . چون خسرو چنين ديد ، از پشت بيآمد . بدين گونه دو شاه دو كشور بدانسان كينه‌دار با اندكى سوار برفتند . ليك گرسيوز و جهن ، شايسته نديدند كه افراسياب به جنگ خسرو شتابد . پس رخ اسپش را گرفتند و برتافتند و به سوى ريگ آموى شتافتند . چون افراسياب بازگشت ، استقيلا به شتاب همچون گَرد بيآمد تا با شاه ايران نبرد كند . شاه ايلا نيز همچون نهنگ جنگى و برزو ايلا - آن جنگاور سرافراز - با او به جنگ خسرو برفتند . هر سهء ايشان از سواران نامدار و ناراستكار توران بودند . چون شاه ايران از ميان گروه ، ايشان را بديد ، اسپ خود را از جا برانگيخت و همچون كوه بيآمد . پس نيزه‌اى بر استقيلاى پهلوان زد و او را از زين بلند كرد و بر زمينش بزد . شاه ايلا كه چنين ديد ، به پيش سپاه تاخت و نيزه‌اى بر كمربند شاه بزد . ليك نيزهء او بر جوشن كى خسرو كارگر نشد و هيچ ترسى نيز در دل روشن شاه ايران نيآمد . چون خسرو آن دليرى و زور او را بديد ، به شتاب تيغ تيز از ميان بركشيد و با يك زخم ، ميان او را به دو نيم كرد . دل ديگر نامداران از ديدن آن كار پر از بيم شد . چون برزوايلا آن زخم شاه و آن دليرى و زور و نيروى او را بديد ، در ميان تاريكى چنان شتابان راه گريز در پيش گرفت كه گويى پوست بر تنش مىدريد . چون سپاه توران آن نيروى كى خسرو را بديدند ، ديگر هيچ پهلوانى در آوردگاه نماند . ليك براى افراسياب پشت كردن به خسرو همچون مرگ بود . چون از كار سواران توارن آگاه شد ، گويى روزش تيره شد . چون تورانيان آوردگاه را رها